مير تقي الدين كاشاني

609

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

از مزرعهء حيات برچيند ، خرمن عمرش به باد فنا رفت . شعر دريغا كه خورشيد روز جوانى * چو صبح دوم بود كم زندگانى تفصيل اين مجمل آن است كه پدر مشار اليه مردى شريف بود ، به تجارت اوقات مىگذرانيد و دايم به طرف روم آمدوشد مىفرمود ، ناگاه در يكى از الكاى آنجا فوت گرديد و جمعيّتى كلى از او در آنجا بماند ، اقارب و نزديكان وى جهت تحصيل آن نقود بر آن قرار دادند كه خواجه جلال الدين برخاسته و به طرف روم رود و اموال پدر را به تصرّف خود درآورد ، و هرچند او ابا نمود ايشان در آن باب مبالغه بيشتر كردند . القصه ، عنان اين شغل خطير در كف آن بيچارهء فقير نهادند و او نيز به واسطهء اظهار رشد و طمع آن اموال ، عزيمت آن سفر پيشنهاد همّت ساخت و در شهور سنهء احدى و ثمان و تسعمائه به همراهى عالى حضرت امارت و ايالت‌پناه محمدى خان ، ملقّب به چماق - كه از جانب خاقان جنّت مكان به ايلچىگرى مىرفت - ، به طرف استنبول شتافت و چون به مقصد رسيد كسانى كه ضابط بيت المال آنجا بودند آن نقود را به تصرّف وى نمىدادند ، لاجرم مدّتى در آنجا توقف نمود كه شايد صورت حال به عرض سلطان روم خواندگار « 1 » رساند ، و از آن جمعيّت مقدارى كرامند بستاند ، ليكن طالعش مدد نكرده آن مهمّ حسب الاراده صورت نمىبست ، و هم در آن اوقات به واسطهء طاعون عامى كه در آنجا باشد از جهان فانى رحلت نموده به ساكنان عالم بقا پيوست . و اين واقعه در اوايل شهور سنهء 982 اتفاق افتاد و زبان روزگار به مضمون اين ابيات مسعود سعد سلمان آغاز تكلّم نهاد . شعر فغان ز آفت اين روشنان تارى فعل * همه مخالف يكديگر از مزاج و صور سُروى اين برهء سالخورده بر گردون * به زخم تيزتر از حد رمح و تيغ و تبر

--> ( 1 ) . اصل : خوانكار .